![]() |
![]() |
|
|
با خود بخوان سرود سبز امید را که چون ناب بهار از پس سکون سرد طینین پر شکوفه ایست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
اگر انجا بودم به فالگیر میگفتم ته فنجان را خوب نگا ه کند تا تلخی تنهائیم را ببیند و بگوید که سر چشمه اش کجاست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
وطن، وطن تو نیک میشناسی ام تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است چه غمگنانه سالها به اوج رفت موجهای تو در آن میان که جز خطر نبود بدان امید تا که تو کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام غذا و قوت مردمم سپاه عشق در پی است نبود و بود برزگر را چه باک وطن! وطن! سیاوش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
بد می گذر د این روزها صد بار این صفحه را باز کردم تا چیزی بنویسم اما واژه ها تلخ است و طعم بغض دارد. حال این روز هایمان دیدنی ست و شب که می شود واویلاست سرهای شکسته و تن های به خون کشیده شده وای که سینه مالامال درد است. بد میگذرد این روزها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
شجاعت خود را ، مترسک در هیبت اندام پوشالی به نمایش می گذارد و پرندگان در حسرت دانه بال بال می زنند حماقت خود را ، مترسک در پناه سکوتی ناشیانه پنهان می دارد بلدرچین ، با چینه دانی پر دانه از دیوار ه ی پرچین بر می جهد مترسک لب به لثه می گزد دست به پیشانی می ساید و غیر از لیفه پاره ای بر چوب هیچ نمی یابد ""محسن""
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
این ایمیل را امروز گرفتم
آقای بازجو ، آقای لباس شخصی ، آقای قاضی ، آقای نظام ، من تعهد می دهم. تعهد میدهم که روبان سبز نبندم . تعهد می دهم که لباس سبز نپوشم . تعهد می دهم که مرگ بر دیکتاتور نگویم . تعهد می دهم که مرگ بر روسیه نگویم . تعهد می دهم که مرگ بر چین نگویم . تعهد می دهم که الاه اکبر نگویم . تعهد می دهم که علامت وی نشان ندهم . تعهد می کنم که نماز جمعه نروم . تعهد می کنم که لباس سیاه نپوشم . تعهد می کنم که عصر ها ساعت 6 در پارک قدم نزنم . تعهد می کنم که لباسهایم را ساعت 9 شب اتو نکنم . آقای بازجو ، آقای لباس شخصی ، آقای قاضی ، آقای نظام ، ولی نمی توانم تعهد کنم که شبها قبل از خواب ، وقتی که صحنه های مرگ ندا را مجسم می کنم ، آهسته نگریم . نمی توانم سهراب را مجسم نکنم . نمی توانم محسن را فراموش کنم . نمی توانم رامین و عماد و مسعود و شادی و دختر همسایه و پسر محمد تعمیر کار و ناله های نسیم و ضربه باتوم را فراموش کنم . راستی آقای بازجو ، آقای لباس شخصی ، آقای قاضی ، آقای نظام ، من کار دیگری هم می کردم که فراموش کردم ، تعهد کنم ، دیگر انجام نمی دهم . یادتان هست ؟ راهپیمایی سکوت ! تعهد می کنم که دیگر سکوت نکنم !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
بال فرشتگان سحر را شکسته اند خورشید را گرفته، به زنجیر بسته اند.. اما، تو هیچگاه نپرسید ه ای که: مرد ! خورشید را چگونه به زنجیر میکشند؟ گاهی چنان درین شب تب کرده ی عبوس پای زمان به قیر فرو می رود، که مرد اندیشه می کند: شب را گذار نیست! اما، به چشمهای تو؛ ای چشمه ی امید شب پایدار نیست. ( سایه )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
امروز اغاز بارش است در داغستان سبز سرایشی سبز داریم بی تابانه در می نوردیم این بن بست را تا خورشید آباد راهی بها ریم در جا نمی زنیم گلم ؛ بلبل ام ؛ سبز ه ام نه ؛ در جا نمی زنیم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
"" هر چه می پژ مرد از رنج دراز"" و خدا نکند به مر حله ی از دلتنگی برسی که نتوانی دست به قلم ببری و انهم برای کسی که ندا سر داد آزادی چیزی بنویسی!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود *** نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود سیمین بهبهانی ۲۵ خرداد ۱٣٨٨
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت توسط مريم بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آدمي در چشمان كسي كه دوست دارد مي شكفد..
ستاره ايي شو در چشم انداز شاعري تا غزلي در شب بي مهتاب بشكفد |